تبليغاتX
دیوار شیشه ای

دیوار شیشه ای

بر گرد

چقدر پشت پنجره ها به هوای دیدن تو
بشینم تمام شبُ ، بیدار!
چقدر با خودم به دروغ
بگم بر می گردی یه روز
بگم می رسم به شبِ ، دیدار!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:46  توسط علی  | 

خالی

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم              اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم

خالکوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم         تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه     هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی       خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام         فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوام

با هیچکی حرف نمیزنم هیچ جکی خنده دار نیست.   بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه       هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه.

حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی               خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 16:43  توسط علی  | 

عشق ( love) !!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:17  توسط علی  | 

LoVe

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:8  توسط علی  | 

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایااز آن آب حیاتست که ما چرخ زنانیمیقین گشت که آن شاه در این عرس نهانستبه هر مغز و دماغی که درافتاد خیالشتن ار کرد فغانی ز غم سود و زیانینی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تونی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشدکه در باغ و گلستان ز کر و فر مستانز تیه خوش موسی و ز مایده عیسیاز این لوت و زین قوت چه مستیم و چه مبهوتز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزارچو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییمبسی خوردم سوگند که خاموش کنم لیکخمش ای دل که تو مستی مبادا به جهانیز شمس الحق تبریز دل و جان و دو دیده چه نغزست و چه خوبست چه زیباست خدایانه از کف و نه از نای نه دف​هاست خدایاکه اسباب شکرریز مهیاست خدایاچه مغزست و چه نغزست چه بیناست خدایاز تست آنک دمیدن نه ز سرناست خدایاکه شب و روز در این ناله و غوغاست خدایادم ناییست که بیننده و داناست خدایاچه نورست و چه شورست چه سوداست خدایاچه لوتست و چه قوتست و چه حلواست خدایاکه از دخل زمین نیست ز بالاست خدایابه هر سو مه و خورشید و ثریاست خدایاکه منزلگه هر سیل به دریاست خدایامگر هر در دریای تو گویاست خدایانگهش دار ز آفت که برجاست خدایاسراسیمه و آشفته سوداست خدایا
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:19  توسط علی  | 

زهی عشق

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:53  توسط علی  | 

حس

ای کاش میشد باتو بودن را حس کرد.  ای کاش میشد ارامش رو با تو حس کرد.

و ای کاش میشد با تو نفس کشید.  افسوس که هر چه فکر میکنم ، میبینم که دیگر ای کاشی وجود ندارد.

چون تو دیگر با من نیستی.  و من تنهام. و ماندم تنها .و بدنبال کسی میگردم که با او دنیا را زیباتر ببینم و حس کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:40  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:29  توسط علی  | 

 

از این پرده ها ی سکوت    از این لحظه های خودم

از این خونه خسته شدن     برگرد.

از این فکر هر شب تو      از این حس سرد خودم

از این اینه خسته شدن       برگرد.

چقدر پشت پنجره ها        به هوای دیدن تو

بشینم تمام شبو بیدار        چقدر با خودم به دروغ

بگم بر میگردی یه روز    بگم میرسم به شب بیدار.

تواین خونه از تب تو       دارم میرسم به جنون.

هواتو به من برسون        برگرد.

چقدر پشت پنجره ها        به هوای دیدن تو.

بگم بر میگردی یه روز    بگم میرسم به شب بیدار.

تواین خونه از تب تو       دارم میرسم به جنون.

هواتو به من برسون        برگرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:14  توسط علی  | 

غیر مستقیم ( indirectly)

نمک رو زخم من نپاش. تویی تنها دلخوشیم

غیر مستقیم تیکه ننداز ، نگو مال هم نمیشیم.

از رو دل سوزی میخندی میگی همش توفکرمی.

چرا زوورکی واسه من از عاشقی دم میزنی

 

حالا که میخوای بری،نمیخواد بهم بگی عاشقمی یا منو خیلی دوستم داری

 

واسه ی نبود من خدا خدا نکن.وقتی که رفتی از پیشم پشتتو نگاه نکن

 

 

میخوای بذاری بری ببینی  بعد تو من،با کس دیگه ای ام  یا فقط تو کف تو ام.

 

اینکه من تو رو میخوام ،معلومه غیر مستقیم. اره ، تو منو نمیخواستی ، بود عیب تو همین

 

 

ازت ممنونم،اگه با من موندی زورکی  ، اره ممنونم،اگه بازم خوندی زورکی ،

 نامه هامو حال و روزمو نپرس و برو دیگه

بدون تهی هر جا بشینه داستانه تو رو میگه

 

حالا که میخوای بری،نمیخواد بهم بگی عاشقمی یا منو خیلی دوستم داری

 

واسه ی نبود من خدا خدا نکن.وقتی که رفتی از پیشم پشتتو نگاه نکن

 

 

تیکه میندازی که باید بری غیر مستقیم. برو بعد یه درصد فکر نکن که قیدتو زدیم

 

خواستی دلمو ببری ، بردی خداییشم ، تنها بدی عشق اینه عاشقا جدا میشن

ازت ممنونم اگه واسم دل میسوزونی تو

اره ممنونم اگه هنوزم به فکرمی تو، بگو اندازه من میخوره کی غم تو.

راستی راستی نمیخوای بیام به دیدن تو

 

برو.حالا که دوستم نداشتی تو بذار برو.

برو نمیخواد به پای من.بسوزیو بسازی.

برو نمیخواد که واسه من عشقتو ببازی.

 

حالا که داغی میگی داری میری ما رو حلال کن، بدیا رو ببخش میدونم خوبیا رو الان تو،

 حق داری نبینی و بگی بد بودم همش.

اگه تا الانم با من بودی من بودم ازت.اره ممنونم. اگه با هر ساز من رقصیدی.

تو راستی راستی عروسک ناز من تقصیری نداشتی که نذاشتی من داشته باشم  تو رو.

حالا که دل تو موندنتو نخواسته با من برو.

 

حالا که میخوای بری،نمیخواد بهم بگی عاشقمی یا منو خیلی دوستم داری

 

واسه ی نبود من خدا خدا نکن.وقتی که رفتی از پیشم پشتتو نگاه نکن

                                                                        

 

                                                                                                                          

 Special thanks for : Amir Tataloo Ft Hosein Tohi Ft Amir Rezaya Ft Armin 2Afm Ft Ardalan Tomeh

  

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:55  توسط علی  | 

تقدیم به عشقم و جونم که شاید الان داره این عکس ها رو میبینه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:29  توسط علی  | 

عشق= دیوانگی

برو بچ باحالی که الان دارن این مطلب منو میخونن. و پی گیر داستان من هستن. بگم که الان یعنی یک شنبه که چه عرض کنم ساعت ۰۰.۰۴ بامداد صبح دوشنبه میشه دارم این مطلب رو مینویسم. و ساعت ۵ و نیم میخوام برم و ببینم میتونم این مریم خانم قصه ی خودم رو پیدا کنم و باهاش حرف بزنم.راستش اول به فکر نامه نوشتن افتادم اما  دیدم فعلا یه کوچولو ضایع بازی هستش.اما فردا دعا کنید که من بتونم ببینمش و باهاش حرف بزنم.دعام کنید.محتاجم به دعا.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:8  توسط علی  | 

پرندگان خونه ی ما

این عکسی که تو لینک زیر میبینید جوجه عروس هلندیه.

نام: رمضون  تاریخ تولد:25/8/ 1386 دقیقا تو ماهه رمضان به دنیا اومده. (این علت اسمشه) شرور .صدای صوتی رو که بهش یاد دادیم رو در میاره.کاملا دستیه.جیگر.ناناز.خونه ی ما واسش مثل باند فرود گاهه. در بعضی مواقع میاد به جای اینکه رو زمین بشینه میاد رو سر افراد خونه میشینه.حرف گوش کن. هر چی بگم کم گفتم. وقتی هم که میخواد بیاد رو دست انگشت دست طرف رو با نوکش میگیره میکشه زیر شکمش حالا دست طرف هر کجا باشه اول این کار رو میکنه بعدا میاد رو دست.وقتی هم که میخواد بخونه یه پاشو میاره بالا و کلشو میکنه زیر پاشو اینقدر ادا در میاره که ادم از دستش دیونه میشه.

مامان باباش هم بعدا میگم

عکس تکی از رمضون (کلیک کنید)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:37  توسط علی  | 

عنوان بی عنوان

خیلی ممنونم از این که شما این قدر لطف داشتید که نظر هم دادید تو پست قبلیم.

اخه اینم شد وضع . یه نظر هم ندادین چرا یکی نظر داده اما گفته بیا بلاگ منو نگاه کن.

حالا اینا رو بیخیال. من که فعلا به نتیجه ای نرسیدم.

راستی دیروز داشتم از مترو میومدم تو راه تو خیابون یه پسره وایستاده بود یه گوشه ۲۰ و خورده ای سالش هم بود.یه دفع صدام کرد من رفتم پیشش و دست داد و گفت من کیفم رو تو مترو زدن و دانشجو هستم از رودهن میامو.میخواستم کتاب بخرم که اینجوری شد.من راستیتش پول داشتم اما از بس اینجور ادما زیاد شدن نمیشه فهمید کی به کیه.یه گوشی هم دستش بود داشت کسی رو میگرفت مثل اینکه.خلاصه با تمامی این حرفا اصلا بیخیالش شدم.گفتم منم دانشجو هستم اگه داشتم حتما بهت میدادم.دستش رو گذاشت رو سینش گفت من هم مثل خودتم و  غیره.خداحافظی کردیم و من هم رفتم به سوی خونه.

نتیجه گیری اخلاقی:خودتون بگید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:11  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:11  توسط علی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان که هرچه داریم از اوست

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم.

سال نو را به شما تبریک عرض میکنم و امیدوارم که امسال سال خوبی واستون باشه.

یه مدت خیلی خیلی طولانی بود که من این وبلاگ رو اپ نمیکردم.اما با کمک خداوند و همت خودم میخوام بار دیگر این وبلاگ رو دوباره از نو بسازم.تا شاید مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره.

همون کارهای قدیمی رو شروع میکنم یعنی قرار دادن عکسهای زیبا.و هر از چند گاهی مطلبی مینوسم و این وبلاگ رو یه جورایی راست و ریستش میکنم.به امید روزهای پر از شادی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 14:3  توسط علی  | 

آقا ارش محترم اگه میشه اینو بخون بعد عمل کن.

سلام به همگی.والا از شما چه پنهون این چند وقته نیومدم اپ کنم به خاطر مشکلات خیلی زیادی که داشتم و هنوز هم دارم.نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم اما فقط میتونم بگم که اینچندوقته امار این وبلاگ به طور وحشتناکی از نظربازدید اومد پایین.نمیدونم چی بگم .اصلا حرفی واسه گفتن فعلا ندارم.دعواهای زیادی دارم با خانواده ی پدریم.فعلا از همتون معذرت میخوام.تا بعدا ببینم چی کار میتونم بکنم.تمام دلخوشیم همین وبلاگه اونم فقط توی این زندگی.تمام درد و دلهام تو این وبلاگ چون کسی وجود نداره.بازدید کنند هاش هم که همین افرادی هستن که وبلاگاشونو تو وبلاگم گذاشتم.به همین روزی یکی دوتا دونه راضیم.حداقل دلم خوشه که یکی هست که داره نوشته هام رو میخونه.من که این وبلاگ رو دوسال بیشتر نیست که دارمش.از اون موقع نمیدونستم چی بنویسم و چی بگم.تازه یواش یواش دارم راه می افتم.خدا کنه که از این به بعد بتونم این یه مثقال وبلاگ رو یه جوری جم و جورش کنم.دلم بد جوری گرفته ننه من قریبم بازی در نمیارم.راستشو میگم.فقط بچه های ببینید یه کسی این وسط پیداش شده که میخواد تمامی زحماتمو که تو این مدت واسه این وبلاگ کشیدم رو به باد بده

یه اقایی به اسم    آرش   نظر خصوصی داده که وبلاگت خیلی قشنگه و میخوام هکش کنم.

اخه این درسته.این انصافه. اقا آرش تو دوست داری یه چیزی رو که براش خیلی خیلی زحمت کشیدی یکی بیاد یه دفع ازت بگیره؟ ناراحت نمیشی؟ دلت نمیسوزه.؟ میدونی من کی هستم ؟ من یه ادمی هستم که هیچی تو این دونیا نداره فقط دلش رو خوش کرده به همین یه دونه وبلاگ .نه یه دوست دختری. نه چیزی؟ یه ادمی هستم که هیچ وقت یکی نیومده بگه اخه پسر خرت به چند من .نیومده به پرسه که با زندگیت داری چی کار میکنی ؟ اون وقت تو میخوای دلخوشی همچین ادمی رو که همین یه دونه وبلاگه رو ازش بگیری؟ اگه این انصافه؟ اگه این حقه؟ که هیچی.اگه خدا رو قبول داری از خدا میترسی و مرام داری و دلت به حال من میسوزه که دیگه امیدوارم خدا هر چی که خواستی رو بهت بده.بیا و یه بزرگواری بکن این یه دونه وبلاگ این یه دونه امیدم به این زندگیم رو نگیر.هر وقت میام کافی نت به عشق این یه وبلاگ میام.وگرنه اگه اینو نداشته باشم که دیگه دغ میکنم تو زندگیم.

حالا خودت میتونی جوابمو تو نظرات بدی.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 16:21  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:31  توسط علی  | 

Somebody wants you


Somebody needs you


Somebody dreams about you every single night


Somebody can't breathe without you it's lonely


Somebody holds I won't think you will see


That somebody's me


That somebody's me

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:58  توسط علی  | 

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي › به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:31  توسط علی  | 

به نام خدا. اینم یه اپ کوچولو

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 7:56  توسط علی  | 

سلامي دوباره

سلام .دوباره اومدم.من يكي از بلاگفا دست بر نمي دارم.به لطف خدا تصميم گرفتم كه حتي تا اون وقتي كه ازدواج كنم هم اين وبلاگ رو هيچ وقت تعطيل نكنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17:59  توسط علی  | 

اطلاعیه

با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان محترم و دوستانی که لینک وبلاگشون در این وبلاگ موجود میباشد.

متاسفانه این وبلاگ از تاریخ دوشنبه ۲۳مهر ۱۳۸۶ تا تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۸۶ به روز نمیشود.

به خاطر یک مسئله ی شخصی.فقط محتاجم به دعا.برام دعا کنید که کارم به خیری وخوبی و خوشی تموم بشه.

با تشکر فراوان.

دیوار شیشه ای(tamashaee)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:3  توسط علی  | 

زشت و زیبا( احسان خواجه امیری)

نه میشه باورت کنم

نه میشه از تو رد بشم.

نه میشه خوب من بشی

نه میشه با تو بد بشم.

نه دل دارم که بشکنی.

نه جون دارم فدات کنم.

نه پای موندن منی.

نه میتونم رهات کنم.

نه میتونه تو خلوتش

دلم صدا کنه تو رو.

نه میتونم بگم بمون.

نه میتونم بگم برو.

کجا برم که عطر تو .

نپیچه توی لحظه هام.

قصمو از کجا بگم.

که پا نگیری تو صدام.

چه جوری از تو بگذرم.

تویی که معنی منی.

تویی که از بدی اگر تیشه به ریشه میزنی

نه ساده ای نه خط خطی.

نه دشمنی نه هم نفس.

نه با تو جای موندنه.

نه مونده راه پیش و پس

نه میتونه تو خلوتش.

دلم صدام کنه تو رو

نه میتونم بگم بمون

نه میتونم بگم برو

کجا برم که عطر تو

نپیچه توی لحظه هام

قصمو از کجا بگم

که پا نگیری تو صدام.

نه میشه باورت کنم.

نه میشه از تو رد بشم.

نه میشه خوب من بشی.

نه میشه با تو بد بشم.

نه دل دارم که بشکنی

نه جون دارم فدات کنم

نه پای موندن منی.

نه میتونم رهات کنم.

نمیشه با تو باشمو

اسیر دست غم نشم.

فقط میخوام با خواستنت.

تا هست هم از تو کم نشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:38  توسط علی  | 

من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 1:12  توسط علی  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 8:40  توسط علی  | 

one more time with love

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:15  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:5  توسط علی  | 

داشتن دوست خوب غنیمته

خب خب.خدا رو شکر که خدا یه لطفی به من کرده و یه وبلاگی تونستم راه بندازم. دیگه به گفته ی بعضی ها انتقاد کردن تو وبلاگشون ممنوعه.http://www.tanhatarindel.blogfa.ir  .

ترسیده که یه موقع آبروش بره.از چی . خدا میدونه.اقا بهش برخورده که من بهش گفتم که یه مقداری مطلبت ها ت رو قشنگ کن و این قدر اه و ناله نکن.چه کنم چه کنم نکن.حالا این حرفو بهش زدم.میگه من اه و ناله کردم؟!! تو باید کاسه ی چه کنم چه کنم دستت بگیره.خلاصه اقا بهش بر خورده. اما نمیدونم واقعا به بعضی ها فقط باید تا بابا نان داد  بیشتر حرفی نزد.اگه بگی حسنی به مکتب میرفت و لیلی زن بود  زیادیشون میشه.این به اصطلاح رفیق 4 ساله ی ما ، الان حکایتش شده همین.قهر کرده.تهدید میکنه.میگه وبلاگت رو هک میکنم.ای خدا اصلا میدونی چیه غلط کردم که ازش انتقاد کردم.ادمی که جنبه ی انتقاد پذیری نداره و باید باهاش کاری نداشت.هر جوری میخواد زندگی کنه بکنه.به من چه.

هر گلی میخواد بزنه به سر خودش بزنه.اما خیلی از رفتارش ناراحت شدم.خیلی.اقا دو هفته بیشتره که نه زنگی میزنه نه اس ام اسی .نه چیزی.خودش رو گرفته برای من.

حرف اخر: خدایا به داده ها ت شکر، به نداده هات سپاس.   دوست خوب هم غنیمتیه.

اقا محمد، هر انتقادی دوست داری بکن.حرف حرفی میخوای تو نظرات وبلاگم بنویس.(راحت باش*)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 9:21  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 7:58  توسط علی  |